|
آسمونمون یه مقداری تیره ست .(عین وقتایی که از خواب پا میشین و گوی زمان و مکان از دستتون در رفته و نمیدونین شبه یا روزه !) کسی نمیدونه قراره شب روز بشه یا روز شب بشه . این یعنی زندگی کردن توی شک...توی یه شک دائمی ...همش منو یاد بحث امکان ذاتی می اندازه . بین وجود و عدم ...نه نه بین سیاهی و سفیدی بازم نه بین شب و روز رابطه تساوی وجود داره .و باید کسی این حالتو از تساوی خارج کنه . یه کدوم از وزنه ها سنگین تر بشن و درنهایت یا شب بشه یا روز .
من کشته مرده ی از این جور وصف های بی نظیر خودم هستم ...نویسندگی این نیست که حرفا رو تو کاغذ بیارین...یا تو وبلاگتون بنویسین...نویسندگی اینه که توی هر لحظه از زندگیتون که نفس میکشین ذهنتون از جمله های جالب و ادبی بارور بشه .و این تنهایی میخواد .نه تنهایی ظاهری چون به ظاهر آدما همیشه تو جمع های مختلف با همن .مهم قلباشونه که احتمالا از هم دوره. پ.ن : به امتحانش می ارزه . + نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388 14:8 توسط دست های نگین |
انگار راستی راستی تابستون تموم شده و باید به پادشاه فصل ها سلام کنین .اما نگران نباشین .چون اگه خوشحال باشین بهتون تبریک میگم که اینقدر شجاع هستین ! و میگم که بهتون افتخار میکنم . و اگر نه بازم نگران نباشین . هیچ چیزی مثل پاییز گذرا و رفتنی نیست . چون فقط یه مرحله از برهه ی زمانیه که میخواد به اوج برسه .با رسیدنه بهار همه ی این خواب ها تلاطم ها و ماجراها تمام میشه و به اوج میرسه ... شایدم شروعی دوباره باشه ! شاید خیلی هاتون هنوز باورتون نشده باشه که پاییز اومده...به قول بعضیا آخه همه چیز همونطوره اما هیچ چیز مثل سابق نیست ؟ شایدم هست ؟ شایدم چیزی بین این دو . پاییز شاید از نظر بعضیا فصل ناراحتی و خواب و نگرانی باشه . اما نه واسه ماها که به اوج آرامش و هیجان پاییز اعتقاد داریم. نگران نباشین که درسا داره شروع میشه.بلکه باید هیجان زده و خوشحالم باشین چون قراره دوباره روح و زندگیتونو تو صفحه های کتابا و پاییز جاری کنین ! برای آغاز فقط کافیه کفش های پاشنه بلندتونو ! در بیارین و روی یه صندلی کنار یه پنجره ی بزرگ بشینین و به زیبایی سحر انگیز پاییز خیره بشین ! تا خوابتون ببره .یه خواب سوررئالیستی .که بیداریش وقت بهاره .فقط همین کافیه . + نوشته شده در پنجشنبه دوم مهر 1388 20:38 توسط دست های نگین |
چه نوع کتابايي بيشتر دوست دارين ؟؟ کتاب هايي که ميخونين معرف شخصيت شما هستن .اگه اهل کتاب باشين حتما آدم صبوري هستين. چون کتاب خوندن چند چيز ميخواد.صبر و عشق.صبر واسه اينکه صفحات مزخرف و کش داده شده خسته کننده نباشه براتون.عشقم واسه اينکه تو رگ هاتون جاري بشه مطلبي که ميخونين! حتي اينکه تو چه زماني هم کتاب بخونين تو شخصيتتون موثره .مثلا من به شخصه فقط و فقط وقتاي خواب کتاب ميخونم.بيشتر اوقات شبا آخر وقت که ميرم بخوابم.خيلي جالب ميشه.اصلا کتاب خوندن توي روز کار جالبي نيست به نظرم.چون شب =تفکر است ! سخت ترين کار ممکن در اين موضوع اينه که بخوايم بهترين کتابي که خونديم رو انتخاب کنيم...در همون لحظه شب هاي بيداري به يادمون مياد و کلي کتابايي که از قبل داشتيم يا قرض گرفتيم يا خريديم يا هديه گرفتيم تو ذهنمون رژه مي رن !اين خيلي دردناکه ...کتابايي که مال کتابخونه بودن ...کتابايي که حتي اسمشونم يادم نيست...فقط مضمون و محتواشون !!!و البته با چند خط نميشه تموم هيجانات و عواطفشو بيان کرد اما شايد راه ديگه اي نباشه !توي ادامه مطلب چند تا کتاب بهتون معرفي ميکنم.يه نوع بازيه.حتما برین و بگین از کدومش بیشتر خوشتون میاد . + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 22:14 توسط دست های نگین |
|